.« نِساؤُکُم حَرثُ لَکُم فَاُتُوا حرَثَکُم اَنّی شِئتُم » يعنی زنان شما کشتِ شمايند و در هر جای کشتِ خود می توانيد وارد شويد. سيوطی معتقد است که آيه ٢٢٣ [که] صريحاً می فرمايد نزد زنان خود از آن سويی روی آوريد که خداوند امر فرموده است، بنا بر اعتراض عمر و جمعی از صحابه نسخ شده است زيرا اهل کتاب پهلوی زنان خود می خوابيدند و طبعاً انصار که اهل مدينه بودند اين روش را که با حجب و مستوری زن مناسبتر بود، پذيرفته بودند . اما مهاجران بنا به عادت قريش و اهل مکه، زن را به انواع مختلفه دستمالی کرده و از هر طرف او را می غلتانيدند و لذتی می بردند از اينکه آنها را بر پشت بيفکنند و دَمَر بيندارند و يا با پس و پيش او، هر دو، سر و کار داشته باشند. يکی از مهاجران زنی از انصار را برده بود و می خواست با وی چنان کند. زن تن در نداده و گفت ما به يک پهلو می زن مالِ مرد است و هرگونه دلخواه اوست می » خوابيم. خبر به حضرت رسول رسيد و بدين جهت اين آيه نازل شد که .« تواند با او برآيد احمد بن حنبل و ترمذی از ابن عباس نقل می کنند که عمر بامدادی نزد پيغمبر آمد و گفت : يا رسول الله هلکت. [يعنی] ای پيغمبر خدا از دست رفتم . پيغمبر فرمود ما اهلکت يا عمر؟ [چگونه هلاک شدی يا عمر؟ ] عرض کرد رحلی الليلة اين است : « اَنّی شِئتُم » فلم يرد عل يه شيئ اً. [يعنی] کاری خواستم انجام دهم و نشد . آن وقت اين آيه نازل شد و معنی .« مقبلات، مدبرات و مستلقيات [به پشت خوابيده] يعنی از جلو، از عقب طاقباز و دَمَر
در فتح مکه دستور عفو عمومی صادر شد ولی پيغمبر چند تن را مستثنی کرد و امر فرمود آنها را هر کجا يافتند . بکشند، هر چند به پرده های کعبه پناه برده باشند.صفوان بنی اميه، عبدالله بن خطل، مقبس بن صباب، عکرمه پسر ابوجهل، حويرث بن نقيذ بن وهب و ششمی که عبدالله بن سعد بن ابی سرح نام داشت که مدتی در مدينه از نويسندگان وحی بود . ولی گاهی آخر آيات را با اجازه پيغمبرتغییر می داد.مثلا پیغمبر گفته بود « والله عليم حکيم » او می گفت : چطور است بگذار يم ،« والله عزيز حکيم».پیغمبرمی گفت مانعی ندارد . پس از تکرار چند تغيير از اين قبيل از اسلام برگشت . به اين دليل که چگونه ممکن است وحی الهی با القاء من تغيير کند و از مدينه به سوی قريش رفته، مرتد شد . اين مرد را دو جاريه بود به نام فرتنا و قريبه که تصنيفهايی در هجو پيغمبر زمزمه می کردند . هر دو کشته شدند . همچنين دو زن ديگری به نام هند بنت عتبه و ساره مولاة عمروبن هاشم از بنی عبدالمطلب که در ايام اقامت پيغمبر در مکه وی را بسی آزار داده بود به قتل رسيدند
محمد بن جرير طبری در ذيل اين آيه می نويسد: قبل از بعثت در مکه آوازه ای درافتاد که پيامبری ظهور خواهد کرد به نام محمد که شرق و غرب جهان به فرمان او درآيد. بدان روزگار چهل زن در مکه بار داشتند و هر يک از آنها که می زائيد اسم پسر خود را محمد می گذاشت تا مگر او همان پيغمبر موعود باشد. سخافت[کم عقلی و سبک مغزی] اين گفتار آشکارتر از آن است که درباره آن چيزی گفته آيد. نه آوازه ای در مکه بوده و نه کمترين اثری از رسالت مردی به نام محمد، و حتی ابوطالب هم که حامی و ولی او بود از اين آوازه ها و نشانه ها بی خبر بود، از همين روی اسلام نياورده از دنيا رفت . خود حضرت نيز تا قبل از بعثت از رسالت خود اطلاعی نداشت . کدام آمار در مکه وجود داشته است که نشان دهد در سال ٥٧٠ ميلاد ی فقط چهل و نه زن و نه بيشتر آبستن بوده و همه آن ها هم بدون استثناء پسر زائيده اند و نام همه آن پسرها محمد بوده است و حضرت محمد در دوران کودکی چهل محمد هم سن و سال داشته است؟ واقدی به شکل ديگر از تولد آن حضرت سخن می گويد: "همین که از مادر متولد شد گفت الله اکبر کبیرا.در ماه اول می سُريد، ماه دوم می ايستاد، ماه سوم راه می رفت، ماه چهارم می دويد، و ماه نهم تير می انداخت" آيا ممکن است چنين چيزی روی داده باشد و تمام ساکنان شهر کوچک مکه از آن مستحضر نشده باشند و مردمانی که بت سنگی می پرستيدند در قبال محمد به خاک نيفتاده باشند؟ اين يک نمونه از طرز تاريخ نويسی و افسانه سرائی مسلمين است...
برگرفته از کتاب ممنوعه "23 سال" اثر زنده یاد علی دشتی
عبدالله شهبازی یکی از تحلیلگرانی است که بعد از انتخابات بارها در مورد قریب الوقوع بودن جنگ داخلی در صورت ادامه ی سیاست های اشتباه حاکمیت نظام اسلامی هشدار داده و همه ی دلسوزان را به چاره اندیشی برای پیشگیری از این اتفاق شوم دعوت کرده است.اخیرا شهبازی در وبلاگش مطالبی را از دو تحلیلگر دیگر که از نزدیک شاهد حوادث 13 آبان بودند را نقل قول میکند و درپایان مطلب نیز تحلیلی از خود عبدالله شهبازی با عنوان "شورش یا انقلاب" آورده شده.که گزیده ای از کل مطالب را در ادامه میبینید : آدرس لینک کل مطلب http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8817.htm#Riot_Revolution
گزیده ی نقل قول ها
من روز ١٣ آبان ٨٨ چيزهاي زيادي ياد گرفتم. يعني چيزهاي زيادي ديدم و از ديدههايم سعي کردم عبرت بگيرم.
ما در ١٣ آبان ٨٨ ياد گرفتيم که ميشود سه نفر جوان، با باتوم، يک پيرزن 60 ساله را، که توان فرار ندارد، به قصد کشت بزنند.
ما متوجه شديم که روزگار لات و لوتها و جاهلاني که با همهي بيشرفيشان يک جو مردانگي داشتند و دست روي زن جماعت، پيرزن که جاي خود، بلند نميکردند، گذشته است. نوبت اراذلي است که آن حداقل از شرافت را هم ندارند.
روضههاي فاطميه را که ميشنيديم، با خود ميگفتيم مگر ميشود کسي که اسم خوش را مرد گذاشته، بيايد زني را آن طور مورد ضرب و شتم قرار بدهد؟ آنهم به جرم يک بيعت نکردن و مخالفت ساده؟ ما متوجه شديم که در اشتباه بوديم. حتي در کربلا هم ديگر به زنان و کودکان کار نداشتند. ولي در اشتباه بوديم. لااقل فکر ميکرديم که دوران آن آدمهاي ملعون تمام شده است. کور بوديم.
ما در ١٣ آبان ٨٨ ياد گرفتيم که ميشود با وجداني آسوده، که واقعاً نميدانم چهطور ممکن است وجدان يک نفر را اين طور تخدير کرد، با باتوم به شقيقه يک نوجوان 13- 14 ساله کوبيد، بر زمين افتادنش و دست و پا زدن و تشنجش را به تماشا نشست و حتي نگذاشت که بيايند و جمعش کنند، يا کمک اوليه بهش برسانند و... آخر به چه جرمي؟
ما در ١٣ آبان ٨٨ حتي يک لحظه فکر کرديم روز قدس نزديک است و داريم صدا و سيماي [...] ملّيمان را، از پشت پنجره، تماشا ميکنيم که دارد تصاوير اسرائيليها را نشان ميدهد که چهطور فلسطينيها را ضرب و شتم کرده، مورد اذيت و آزار قرار ميدهند.
من پيشگو نيستم. ولي هركس كمي شامهاش قوي باشد پشت اين حضور هميشگي ملّت هميشه در صحنه، و پشت اين درگيريهاي درون خانوادهاي(!)، و پشت اين وقايع فتنهگون، ميتواند يك اتفاق جديد را ببيند. آنچه پس از انتخابات اخير ديديم و آنچه من صبح ديروز در ميدان هفتتير و حوالي آن حس كردم، حكايت از يك اتفاق نو دارد: زمزمههاي تولد يك شكاف ديگر؛ شكاف بين قائلان به يك برداشت متصلب و غير قابل نقد از جمهوري اسلامي، كه حاضرند «به هر قيمت» از آن حراست كنند و بيمحابا هزينه بپردازند، با همه «ديگران». و اين ديگران گسترهاي وسيع را شامل ميشود: از آنها كه به برداشتهايي متفاوت از جمهوري اسلامي و حكومت ديني معتقدند يا هر هزينهاي را روا نميدارند گرفته تا آنها كه اساساً تماميت نظام را زير سئوال ميبرند. [...] اين شكاف، اگر به تمامي ظهور كند، و اگر مانع و رادعي سر راهش سد نشود، بسي بيش از هر شكاف ديگر براي نظام جمهوري اسلامي مخاطرهآفرين خواهد بود. چه، بالقوه پتانسيل آن را دارد كه محل تراكم همه شكافها و پويشها و فاصلههاي موجود باشد؛ از شكافهاي قوميتي، تا مذهبي، تا نسلي، تا جنسيتي، تا سياسي، و... آن وقت سيلي بنيانكن راه خواهد افتاد كه شوينده همه رنگهاست؛ از سبز تا سرخ و سياه و پلنگي و... آنوقت ديگر نه از تاك نشان ماند و نه از تاكنشان. از جمله تبعات شوم چنين تولد نامباركي ظهور جنگ داخلي است. كه خدا نياورد آن روز را براي ايران. [...]
گزیده ای از مطلب «شورش» يا «انقلاب»؟
در «انقلاب»، روشهاي مقابله با «شورش» کارساز نيست. «پليس» با «اراذل و اوباش» درگير نيست؛ با گروههاي اجتماعي وسيعي از مردم در تقابل است که در ميان آنها فرهيختگان کم نيستند. بنابراين، حکومتي که به دنبال ثبات است از راهکارهاي مقابله با «شورش خياباني» براي تعامل با «انقلاب» بهره نميبرد. پيامد محتوم اين روش، خونين شدن انقلابها، فروپاشي مهيب نظامها و فروپاشي پرهزينه جوامع است.
دوستان منتقد عزیز استدلال شما اینه که این شعار منجر به متهم شدن جنبش به وابستگی به آمریکا و ریزش توده ای از جنبش میشه. ولی در جواب به شما باید بگم اگر به معنای شعار دقت کنید متوجه میشید که این شعار برای این نیست که اوباما بیاد بگه آمریکا حامی جنبش سبزه چون اولا همه میدونن در مقطع کنونی هنوز عده ای در ایران حتی تو خود جنبش سبز از آمریکا کینه دارن و ممکنه تحت تاثیر جنگ روانی رسانه های کودتا اغفال شن و از جنبش جدا شن و ثانیا حکومت هم بهونه ای پیدا میکنه برای سرکوب هر چه بیشتر جنبشی که آمریکا حامی اونه.نه دوستان این شعار برای اینه که ما می خوایم به آمریکا بگیم که هر چقدر هم حکومت نا مشروع و ضعیف شده ی ایران برای ادامه ی حیات بخواد به اونا باج و امتیاز بده ولی ما ملت ایران که اینقدر در حقمون ظلم و جنایت شده ازشون میخوایم با در نظر گرفتن حق مردم ایران, بین ملت که دیر یا زود بر استبداد پیروز میشه و حاکمیت کودتایی یکی رو انتخاب کنه چون رفتار امروز آمریکا در حافظه ی ملت ایران و تاریخ ثبت میشه.همین
آخی طفلکی ها. نهایت زور اتاق فکرتون همینه.این سراسیمگیتون همچین ما رو کیفور میکنه. یادم میاد موقعی که بچه بودیم اگه ادای همدیگرو در میاوردیم میگفتیم تقلید کار میمونه..... این بچه بازیاشون مرغ کنتاکی رو هم به خنده وا میداره. تا بیشتر آبروتون نرفته جمعش کنین این جنبش سبز علویتون رو. شما اگه بویی از علویت برده بودین الان وضعتون به این وخامت نبود. همونجور که دارید میبینید و از دستپاچگیتون پیداست هر روز داره منسجم تر و فراگیرتر از قبل میشه و به کوری چشمتون 13 آبان سبزتر از همیشه میایم تا یه ضربه ی مهلک دیگه به پیکر بی جون استبداد با نقاب دینی بزنیم